خرید بک لینک
دیشب رفیقم بهم اس ام اس داد که اون رو دیده...نمیدونم چرا اما بی دلیل بهش حسودیم شد با

این که بعد از ظهر خودم دیده بودمش اما دوست ندارم کسی غیر من اونو ببینه...بی منطقم

فکر کنم؟اما دست خودم نیست...از این بلاتکلیفی خسته شدم نمیخوام از این دخترای توهمی

باشم که برای خودشون تو ذهنشون با چندبار دیدن یک پسر خیال پردازی میکنن... میخوام

فراموشش کنم و بهش فکر نکنم اما نمیشه... نمیخوام ببینمش ولی میبینمش تا الان چندین بار

سعی کردم بهش فکر نکنم و فراموشش ولی نمیشه... رفیقم میگه با یکی دوست شو اما

نمیخوام... دوست ندارم دو فردای دیگه شرمنده شوهرم شم...حالا نمیگم شوهرم همینه اما

اگه کسه دیگه ای هم باشه فکر کنین بپرسه قبلا با کسی دوست بودی؟ من روم میشه بهش بگم؟

امشب میخوایم بریم بیرون میترسم ببینمش آخه دیگه نمیخوام نگاش کنم البته چندبار

این کارو خواستم انجام بدم اما تا میبینمش دوباره نمیتونم نگاش نکنم و هر چند لحظه یه بار

نگاش میکنم میبینم اونم نگام میکنه... امیدوارم این بار که دیدمش بتونم بهش بی محلی کنم...

رفیقم میگه بی محلی کنی بهتره من که نگاش کردم هیچی نشد از این به بعد بی محلی کنم

شاید یه فرجی شد..


برچسب: دلنوشته, نویسنده: نیکا کاشفی تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 12:27

صفحه بندی